راز  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 27 دی ماه سال 1386

یه زخم کهنه روی بالم
یه آسمون که چشم به رام نیست
به غیر واژه غریبی
چیزی توی ترانه هام نیست
حتی یه آینه پیش روم نیست
که اسممو یادم بیاره
تنها ترین مسافر شب
تو خلوتم پا نمیزاره
ازم نخوا با تو بمونم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمیمونی
ازم نخوا با تو بمونم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمیمونی
تو هم کنارم نمیمونی
دل من از نژاد عشق
از تو و از ترانه لبریز
یه دنیا غم توی صدامه
مثل سکوت تلخ پاییز
رنگ پرنده غریبم
من از نژاد آسمونم
میون این همه ستاره
من یه شهاب بی نشونم
ازم نخوا با تو بمونم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمیمونی
ازم نخوا با تو بمونم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمیمونی
تو هم کنارم نمیمونی
تو هم کنارم نمیمونی
تو هم کنارم نمیمونی
ازم نخوا با تو بمونم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمیمونی
ازم نخوا با تو بمونم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمیمونی

کودکان خیابانی  چاپ
تاریخ : دوشنبه 24 دی ماه سال 1386

دو تا چشم بی تکلّف
یه صدای خشک زخمی
یه نگاه بی ستاره
دو تا دست پینه بسته
دو تا پای خرد و خسته
که دیگه رمق نداره

از سر صبح تا دل شب
میپیچه صدای گاری
تو گوش کر خیابون
توی گرما زیر آفتاب
توی سرما زیر بارون
سر چهارراه دور میدون

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...

پیشتون مثل یه برّه ست
سر به زیر و رام و آروم
دنیا با این همه گرگیش
توی این معرکه میدون
کوچیکه قد یه کوچه
با نهایت بزرگیش

توی مشتاتون اسیره
مثل بازیچهء کوکی
که تو دست این و اونه
اگه مردی مونده باشه
توی بازوی شماهاست
جون هرچی پهلوونه

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...


کوچیکین امّا بزرگین
هرچی سختیا زیاده
همّت شما بلنده
توی این دوره زمونه
خیلی حرفه که یه بچه
کمر مردی ببنده
دل آسمون میریزه
وقتی لبهاتون میلرزه
امّا گریه رو میخندین
کوچیکین امّا بزرگین
به خود خدا قسم که
شماها یه پارچه مردیـــــــــن

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا

دلتنگ  چاپ
تاریخ : یکشنبه 23 دی ماه سال 1386

دل تنگ دل تنگم بی تاب بی تابم
بیدار بیدارم امشب نمیخوابم
از تو چه پنهان خواب تو را دیدم
از ترس بیداری با گریه خندیدم
از تو چه پنهان پروانه دلگیره
امروز راهی شو فردا دیگه دیره
دل تنگ دل تنگم بی تاب بی تابم
بیدار بیدارم امشب نمیخوابم

بارون نمیباره تو این کویر درد
بانوی شبنم کُوش به خونمون برگرد
به خونمون برگرد بانوی بیداری
تو که گل رو دامنت داری
خورشید و میبردن تو گریه میکردی
تعبیر خوابم شد این که تو برگردی
دل تنگ دل تنگم بی تاب بی تابم
بیدار بیدارم امشب نمیخوابم

تنها  چاپ
تاریخ : یکشنبه 23 دی ماه سال 1386

نه صدای پا میاد
نه زنگ در ، نه تلفن
صبر من تموم شده
دیر نشده کاری بکن

دل این کُلونِ دَر
می زنه ، اما بی صدا
دلهره یه عالمه
نَفَس یه آهِ بی هوا

دم به دم یه حرفی باز
میاد می شینه توُ گَلوم
همه جمع می شه واسه
وقتی نشستی رو به روم

نمی شه رو تو حساب کرد
مثِ آفتاب زمستون
میری بی خبر ، نگفته
میشی باز دوباره مهمون

نمی شه حتی کـَمـِت کرد
از تو جمع دلخوشی ها
تو نباشی دیگه از ما
چی می مونه جز یه تنها !؟

نه هوای جاده ها
نه کوچه و خیابونا
نه غم پیاده رو
نه گریه های ناودونا

نه سکوت سرد پارک
نه سقف دلگیر خونه
تو که نیستی به دلم
حتی غم هم نمی مونه

باشه هر چی تو می خوای
هر جوری که تو راحتی
تو پری قصه ها
نمی شی یار پاپتی

نمی شه رو تو حساب کرد
مثِ آفتاب زمستون
میری بی خبر ، نگفته
میشی باز دوباره مهمون

نمی شه حتی کـَمـِت کرد
از تو جمع دلخوشی ها
تو نباشی دیگه از ما
چی می مونه جز یه تنها !؟
... جز یه تنها ... جز یه تنها

حکمت  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 19 دی ماه سال 1386

همه نقاشی شدیم
با دستای تو مهربون
دوتا رو با هم کشیدی
یکی رو بی همزبون
به یکی نونوایی دادی
به یکی یه لقمه نون
به یکی صد تا نشونه
یکی بی نام و نشون
به یکی قصر طلایی
به یکی گوشهء پارک
یکی دوتا چتر داره
یکی مونده زیر بارون

بالای نقاشیتو دادی به هرکی پول داره
ولی با این همه پول هیچکی محبت نداره
پایین نقاشیتم دورسته پولی ندارن
امّا چهرهء اونا عشقو به یادم میاره
ای خدا کاری بکن از آدمای نقاشیت
یکی هم پیدا بشه بذر محبت بکاره
ای خدا کاری بکن از آدمای نقاشیت
یکی هم پیدا بشه بذر محبت بکاره

همه نقاشی شدیم
با دستای تو مهربون
دوتا رو با هم کشیدی
یکی رو بی همزبون
به یکی نونوایی دادی
به یکی یه لقمه نون
به یکی صد تا نشونه
یکی بی نام و نشون
به یکی قصر طلایی
به یکی گوشهء پارک
یکی دوتا چتر داره
یکی مونده زیر بارون

بالای نقاشیتو دادی به هرکی پول داره
ولی با این همه پول هیچکی محبت نداره
پایین نقاشیتم دورسته پولی ندارن
امّا چهرهء اونا عشقو به یادم میاره
ای خدا کاری بکن از آدمای نقاشیت
یکی هم پیدا بشه بذر محبت بکاره
ای خدا کاری بکن از آدمای نقاشیت
یکی هم پیدا بشه بذر محبت بکاره

 

بی همتا  چاپ
تاریخ : دوشنبه 17 دی ماه سال 1386

**********************

دل اگه خونهء غم شد من اگه پریشونم
تا ابد من به یاد عشقت ترانه میخونم
من پُرِ
حس نیازم تو نجیب و بی همتا
دیگه از اون نگاه پاکت جدا نمیمونم

دل سادهء اونی که تنها
تو براش بودی تموم دنیا
حالا خونهء غمه تو این شبهــــااا
میدونم همه دلم اسیره
آخه عشق تو مثل کویره
تب تشنگی میمونه تو لبهــــااا

ما همه نسلامون جوونه
دلامون دریا
بیا با هم رها بشیم
از همه این دنیا
دلو از این قفس رها کن
قفس غمهـــــــا
نگو عاشق شدن دروغه
خوابه و رویـــــــااا

دل اگه خونهء غم شد من اگه پریشونم
تا ابد من به یاد عشقت ترانه میخونم
من پُرِ هس نیازم تو نجیب و بی همتا
دیگه از اون نگاه پاکت جدا نمیمونم

دل اگه خونهء غم شد من اگه پریشونم
تا ابد من به یاد عشقت ترانه میخونم
من پُرِ
حس نیازم تو نجیب و بی همتا
دیگه از اون نگاه پاکت جدا نمیمونم

دل سادهء اونی که تنها
تو براش بودی تموم دنیا
حالا خونهء غمه تو این شبهــــااا
میدونم همه دلم اسیره
آخه عشق تو مثل کویره
تب تشنگی میمونه تو لبهــــااا

ما همه نسلامون جوونه
دلامون دریا
بیا با هم رها بشیم
از همه این دنیا
دلو از این قفس رها کن
قفس غمهـــــــا
نگو عاشق شدن دروغه
خوابه و رویـــــــااا

دل اگه خونهء غم شد من اگه پریشونم
تا ابد من به یاد عشقت ترانه میخونم
من پُرِ
حس نیازم تو نجیب و بی همتا
دیگه از اون نگاه پاکت جدا نمیمونم

تو رفتی  چاپ
تاریخ : دوشنبه 17 دی ماه سال 1386

تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد
تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی
مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی

بعد تو گریه هامو برای کی بخونم
تو جاده چش به راه چه کس باید بمونم
واسه من زنده بودن دیگه معنا نداره
شب دلتنگی من طعم فردا نداره

تو رفتی از غم تو شده ابری حواسم
من از بی تکیه گاهی همیشه می هراسم
دلم تنگه برای روزای با تو بودن
نمی دونی چه سخته تو غربت ذل سپردن

تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد
تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی
مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی

یکی از همین روزا  چاپ
تاریخ : دوشنبه 17 دی ماه سال 1386

یکی از همین روزای گم شده
یکی از همین روزای بی نشون
تو همین ثانیه های در بدر
تو همین دقیقه های نیمه جون

تو میای میای به دادم میرسی
تو میای که گریه خوابم نکنه
شب خستگی به رویم نرسه
صبح آینه جوابم نکنـــــه

تو همین شبای بی تو بی سحر
تو میای ستاره در بدر نشه
تو میای آینه آروم بگیره
شب عاشقا با گریه سر نشه
تو که بودنت امید زندگی
تو که دیدنت دلیل بودنه
از تو گفتن اسم و رسم عاشقا
از تو خوندن همهء عشق منه
از تو خوندن همهء عشق منه

عمریه پنجره های خونه رو
به هوای دیدنت وا میکنم
توی نقره ریز اشک و آینه
تو رو گم نکرده پیدا میکنم
تو رو گم نکرده پیدا میکنم

تو همین روزا به دادم میرسی
تو همین روزای بی تو بی نشون
تو همین ثانیه های در بدر
تو همین دقیقه های نیمه جون
تو همین دقیقه های نیمه جون
تو همین دقیقه های نیمه جون

منو ببخش  چاپ
تاریخ : دوشنبه 17 دی ماه سال 1386

منو ببخش
که ندیده می گرفتم
التماس اون نگاه نگرونو
منو ببخش
که گرفتم جای دست عاشقتو
دست عشق دیگرونو
لایق عشق بزرگ تو نبودم
خورشید بانو
غافل از معجزه تو شد وجودم
اسیر جادوت

منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم
منو بخشیدی و من چشمامو بستم
منو ببخش منو ببخش
منو ببخش منو ببخش

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم
که نیاوردی به روم هرجا دلت رو می شکستم
منو ببخش منو ببخش
منو ببخش منو ببخش

فصل بهار  چاپ
تاریخ : دوشنبه 17 دی ماه سال 1386

نارِت ز یادُم اُو لحظه ئونی که با تو بودُم
آتش عشقت تو دامن ایزه به تار و پودُم

وقتی که تُمدی نگاهت اُمکه عاشقت بودُم
تیر نگاهت ایخا تو قلبُم لَرزی وجودُم
نارِت ز یادُم اُو لحظه ئونی که با تو بودُم
آتش عشقت تو دامن ایزه به تار و پودُم

اَرِم به صحرا مه وا خود تو فصل بهارِن
اَرِم تو باغون اَکنِم گردش که گلعُزارِن
نارِت ز یادُم اُو لحظه ئونی که با تو بودُم
آتش عشقت تو دامن ایزه به تار و پودُم

ای نازنینُم اى مونس دل اُمید جُونُم
فصل بهارِن دشت لاله زارن مبَر ز یادُم
نارِت ز یادُم اُو لحظه ئونی که با تو بودُم
آتش عشقت تو دامن ایزه به تار و پودُم

 

بوی شرجی  چاپ
تاریخ : دوشنبه 17 دی ماه سال 1386

اهل باران،اهل دریا
اهل اندوه غروبیم
از دیار شعروشرجی
ازکویروازجنوبیم

از کویر صاف وساده
ازجنوب خردوخسته
سرو آزادی تکیده
بال پروازی شکسته

خسته ایم اما نه خاموش
شاعر دریاودردیم
مرد مردستان بندر
مردمیدان نبردیم

روز عشق وآتش وخون
مردی مردانه ماییم
بادل خسته دلیریم
بالب بسته صداییم

اهل خاک تشنه اما
دل به دل دریاترینیم
باصداقت همصداییم
باسخاوت همنشینیم

همنشین ماه ودریا
هم هوای بوی شرجی
شروه خوان بغض بندر
آشنای بوی شرجی